حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

114

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

من هم نشستم . قوام الدوله بعد از نشستن من ، اظهار كرد كه ، شاه شما را براى حكومت خمسه انتخاب كرده است و جناب امين السلطان هم دو طايفهء دويرون و افشار شاهسون را ضميمهء حكومت شما واگذار نموده است . در تهيهء رفتن باشيد . فرمان را هم مقرر شد بنويسند . بايد به چاپارى برويد و عميد الملك را نگه بداريد كه حساب مالياتى خود را بپردازد و همچنين در قزوين به حساب معين السلطنه كه يك سال حاكم خالصهء قزوين و خمسه بوده و امسال حكومت قزوين را داشته است ، رسيدگى و باقى او را معين نموده و محصل براى وصول باقى او بگذاريد . گفتم كه ، من بعد از سفر اصفهان و بوشهر ، نذر كرده‌ام كه ديگر عاملى نكنم . حكومت از قوهء من به فعل نمىآيد . هرچه آقا نصيحت كرد و اطمينان داد ، قبول نكردم . عاقبت قوام الدوله گفت ، پادشاه حكم كرده و اجبار است . جواب دادم كه ، اگر اجبارا بروم ، عند الله و نزد خلق و پيش نفس خود خجل نيستم . از سنهء 1290 الى حال كه سنهء 1302 است ، دوازده سال است من از گرفتارى و زحمت و خسارت عاملى دو سالهء اصفهان خلاص نشده‌ام . با آن خدمت بزرگى كه در مجاعه كردم و مكرر خود شاه و همهء شماها تصديق مىكرديد كه در قوهء احدى نبود ، حالا ديگر به اختيار زير بار عاملى رفتن درست نيست . امين السلطان على - الظاهر گفت ، من هم راضى به رفتن شما نيستم ، زيرا كه اينجا در كليهء كارهاى من كمك مىكنى . ولى در مقابل رأى شاه نمىتوانم عرضى بكنم ، مگر آقا يك علاجى بكند . آقا برخاست و مجلس برهم خورد . نزديك غروب بود . من به اتفاق امين السلطان رفتم به اتاقى كه اسما در آبدارخانه ، ولى رسما طفره‌گاه شاه و محل مجلس خاص امين السلطان بود ؛ به من گفت ، امشب برويد آقا را ببينيد ، شايد شاه را از اين صرافت بيندازد . باز من ملتفت نبودم كه خودش شريك در اين خيال شاه شده است . شب رفتم خدمت آقا و اصرار كردم . آقا فرمود ، عريضه‌اى به توسط امينه اقدس بنويس بده ببرند اندرون . من دلتنگ به خانه رفتم . همهء اهل خانه و مرحومهء حاجيه والده‌ام از اين خبر ناراحت شدند ، زيرا كه از عمل اصفهان آن قدر صدمه كشيده بودند كه راضى به سئوال كف بودند و نمىخواستند ديگر من حكومت كنم . فرستاديم نوش آفرين كرمانشاهى را كه زنى ناقص الخلقه بود و برادرى خواجه به همان قد و تركيب داشت كه هردو در خدمت شاه تقربى داشتند و خود نوش آفرين مرغوب اندرون‌ها و طرف ميل امينه اقدس بود و با خانوادهء ما هم رابطهء كلى داشت ، آوردند . تفصيل را به او گفتم و عريضه‌اى نوشتم دادم . فرداى آن شب او رفت به اندرون و من از رفتن دربخانه به بهانهء ناخوشى طفره زدم . آن روز و آن شب گذشت . روز دوم نوش آفرين مأيوسا آمد كه ، در حضور خودم هرچه امينه اقدس عجز و التماس كرد ، شاه فرمود حكومت سعد الملك لازم شده است و غير از او كسى از عهدهء اين خدمت برنمىآيد . رسوائى كار خمسه ما را در نزد سفراى خارجه مفتضح كرده است . هرنحو اطمينان مىخواهد ، مىدهم و همه قسم خودم شخصا تقويت در كار او مىكنم . چاره‌اى نيست ، بايد برود . تو كه امينه اقدس هستى ، اگر رضا و صلاح مرا طالبى ، اصرار مكن . كسانى براى حكومت خمسه از شاهزادگان و رجال محترم حاضرند و ده هزار تومان بدون دو طايفهء